Desire Knows No Bounds




Thursday, January 26, 2017

Where the fuck is that contraction


از متن:
چیزی در دنیا به ترسناکی نخوابیدن نیست. سه چهار روزی که در بیمارستان بودیم، عملا در بیست و چهار ساعت شاید نیم ساعت سه ربع میخوابیدم. خانه هم که آمدیم، شاید مجموع خوابی که میکردم تا همین اواخر چهار پنج ساعت بود که تقسیم میشد در تیکه های یک ساعت و نیمه. شکنجه ترین قسمت مادر شدن همین مسئله خواب است. هر چه قدر هم مردم از وحشتناکی بی خوابی مزمن بگویند، تجربه اش فقط میتواند عمق فاجعه اش را منتقل کند.
در بیخوابی های شبانه و درد مهره ی شکسته ام، و سیکل تکراری شیر دادن، آروغ گرفتن، پوشک عوض کردن، خواباندن بچه و آروم کردن گریه اش، خودم را گم کردم. احساس میکردم من که اهمیتی ندارم. من گاو مش حسن ام که دارد بچه را شیر میدهد.

Labels:



Comments: Post a Comment