Desire Knows No Bounds




Saturday, March 18, 2017

یه کوله‌ی شیکِ مینیمال واسه‌ی دوست قشنگ خریدم به عنوان عیدی، که به نظرم بسی قشنگ و مناسب بود. وی اما اندکی به آن خیره ماند و سپس خیره ماند و هم‌چنان خیره ماند و در نهایت اذعان کرد کوله‌هه یاد اون کیف/پِرْسِ جویی می‌ندازتش که مجبور بود برای همه توضیح بده این زنونه نیست مردونه‌ست. و بدین ترتیب تمام ذوق و شوق من به واسطه‌ی تفاوت جهان‌بینی‌هامون خورد تو دیوار:|


Comments: Post a Comment