Desire Knows No Bounds




Tuesday, March 21, 2017

روایات نامعکوس - ۲

بالاخره صبح شد. صبح که بود درواقع، صرفاً حالا هوا روشن شده. روشنِ خاصی هم نشده راستش. استانبولْ ابری-بارانی‌ست و هوا به قدر کفایت، به قدری که جلوی پایت را ببینی روشن است. آقای هوم در اتاق نیست. لابد رفته صبحانه بخورد یا بلیت برگشت بگیرد برای تهران یا شاید هم رفته باشد فروشگاه تیمبرلند. قهر کردن با آقای هوم آن‌قدرها هم سخت نیست. چون به هر حال آدم کم‌حرف و ساکتی‌ست و عموماً هدفون به گوش دارد و سرش توی کتاب یا کامپیوتر یا کامپیوتر یا کامپیوتر است. لذا عملا قهر و آشتی‌مان زیاد فرقی نمی‌کند جز این‌که پیغام نداده کجا می‌رود و جز این‌که بغل نداریم هم. کاش آدم‌ها یاد بگیرند بغل فقط مالِ عاشقی نیست. توی قهر هم می‌شود بغل کرد/شد. اتفاقا آدم وقتی قهر است به بغل سبزتان نیازمندتر است. سپس قهر کردن در سفر آن‌قدرها هم سخت نیست زیرا می‌شود تا پاسی از روز توی تخت باقی ماند. - نیمه‌ی پر لیوان هم‌اکنون تَرَک خورد - وقتی قهری مجبور نیستی بروی بنشینی توی کافه‌هایی که تمام منوی‌شان را حفظی - سلام مادو- و صبحانه‌ی خوشمزه‌ی همیشگی را بخوری. می‌توانی همین‌جور پهن و کش‌آمده در تخت باقی بمانی زنگ بزنی روم-سرویس وافل و آب‌پرتقال و مخلفات بیاورد. آن وسط اما هم‌چنان مجبوری دوش بگیری که از پرواز ظهر جا نمانی. در حالت عادی اما یک‌جوری به آدمِ توی تخت‌مانده نگاه می‌کنند که آدم احساس می‌کند تنبل‌ترین و بی‌احساس‌ترین موجود روی کره‌ی زمین است. و این در حالی‌ست که آدم می‌رود سفر، که استراحت کند، نه مثل سربازها موظف باشد برود بیرون خوش‌گذرانی.

پ.ن. الان دیدم آقای هوم پاسپورت‌م را گذاشته روی میز. و دیدم چمدانش هنوز این‌جاست. شاید نرفته تهران پس. و شایدتر منظورش این بوده من برگردم تهران؟ ها؟


Comments: Post a Comment