Desire Knows No Bounds




Thursday, March 9, 2017

امروز هفت صبح بیدار شدم. چای دم کردم با چیزکیک کرنبری سوییت‌بلیس که طعمی دارد از طعم‌های بهشت، و شروع کردم به خواندن. دارم هم‌زمان دو کتاب آکادمیک درباره‌ی اقتصاد هنر می‌خوانم. یکی به فارسی و دیگری به انگلیسی. کتاب انگلیسیْ پرصفحه، ریز و بدون تصویر است. آدم کتاب را که ورق می‌زند نفس‌ش می‌گیرد، اما با همان فشردگی و همان چگالیْ مطالب مفید دارد. باید قبل از سفر این دو کتاب را تمام کنم و شبه‌مقاله‌ام را برای موسسه بفرستم. جَمِل می‌گوید موسسهْ ۶۰ کیلومتری پاریس است، گُدار یکی از بنیان‌گذاران آن است و قطعا از ملاقات و همکاری با آن‌ها لذت خواهی برد. من هنوز، بی‌همکاری و بی‌ملاقات از کاری که می‌کنم به غایت لذت می‌برم. پژوهش و تحقیق و تالیف قبل از شروع هر پروژه‌ای، محبوب‌ترین قسمت پروژه‌ است برای من. آرزوی دو ساله‌ام دارد به واقعیت می‌پیوندد. حالا از هفت صبح بیدار شده‌ام و در حال خواندن‌ام.

خانه‌ی ما چهار اتاق دارد. اتاق‌های من و زرافه و دخترک و کتاب‌هایم. اتاق چهارم قبلا کتاب‌خانه بود. یک روز اما تصمیم گرفتم کتاب‌خانه را منتقل کنم به فضای نشیمن، فضای نشیمن را منتقل کنم به سالن، و اتاق چهارم بشود واکینگ کلازت. کتاب‌خانه را منتقل کردم به نشیمن، نشیمن را منتقل کردم به سالن، اتاق چهارم اما قبل از واکینگ‌کلازت تبدیل شد به یک انباری بزرگ. تبدیل شد به آن اتاقِ کذاییِ مونیکا. تمام این سه سالْ اتاقْ مثل خوره‌ای در انزوا روح مرا خارانْد. تراپیست‌م گفت به اتاق دست نزن. اتاق را همان‌جور که هست بپذیر و بگذار وسواس مرتب‌بودن‌ات با ماهیت وجودیِ انباری کنار بیاید. گفتم خب. و گذاشتم آن اتاق کذایی سه سال تمام در انزوا روحم را بخارانَد. دفعه‌ی آخری که تراپی بودم، به‌م اعلام کرد اجازه دارم هر بلایی بخواهم بر سر انباری مونیکا بیاورم. گفت حالا افسار مونیکای درونم را در دست دارم. دیروز، من و دخترک و آقالطیف و مونیکا، از صبح تا شب انباری کذایی را ریختیم بیرون، ریختیم دور، مرتب کردیم، قلع و قمع کردیم، و حالا یک اتاق مرتب نسبتا خالی آماده است که تبدیل شود به یک واکینگ‌کلازت بزرگ. غده‌ی سه‌سال‌مانده را جراحی کردم. طراح دارد می‌آید برای اندازه‌گیری.

راستی برایت گفتم دارم هیوم می‌خوانم؟
دارم هیوم می‌خوانم.

 پ.ن. زنگ زدم ناهار برایم فسنجان بیاورند. فسنجان که رسید، دیدم کنار پلو و خورش، سالاد کلم‌سفید و ترشی کلم‌قرمز و پوره‌ی سیب‌زمینی گذاشته‌اند به عنوان ساید-دیش. یاد همین پُست خودم افتادم.


Comments: Post a Comment