Desire Knows No Bounds




Monday, March 27, 2017

روایات نامعکوس - ۶

آقای هوم شکلات تلخ است. باید مزه‌اش را بپسندی که بتوانی دوستش داشته باشی. وگرنه آن‌قدر عبوس و یخ و جدی‌ست که به سختی می‌شود ارتباط برقرار کرد باهاش. آقای هوم دوستم دارد. فکت خاصی ندارم مبی بر این. صرفا می‌دانم که دوستم دارد. خیلی غریزی این را از لابلای خرده‌رفتارهایش احساس می‌کنم. اما برای پذیرفتن شکلات تلخ، دوست داشتنِ تنها کافی نیست. کمی ورزش و بدن‌سازی و مهارت و ورزش و صبوری و صبوری و باز هم صبوری می‌خواهد. من صبر می‌کنم چون دوستش دارم. نمی‌دانم اما تا کی صبورم. فرقی که آقای هوم با بقیه دارد اما این است که عصبانی‌ام نمی‌کند. آن‌قدر دوستش دارم که صرفا از غمگین بودنش غمگین می‌شوم. و صرفاًتر بلد نیستم آدم‌هایی که از دست من عصبانی و آزرده می‌شوند را دلداری بدهم. سال‌هاست یاد گرفته‌ام آدم‌ها مرا همین‌جوری که هستم می‌پذیرند و همین است که هست. حالا زیر یک سقف بودن با آقای هوم ثابت می‌کند آن‌قدرها هم همینی نیست که هست. می‌دانم کمی باید منعطف شوم. اما بلد نیستم از کدام طرف. از آقای هوم می‌پرسم. جواب می‌دهد خودم باید بفهمم قاعدتا. اما من نمی‌فهمم. به‌خدا. و خب، این باگ خلقت است.


Comments: Post a Comment