Desire Knows No Bounds




Thursday, April 6, 2017

آی لاو یو توو

من؟ عاشق «جیب»م. در واقع عاشق ارگانایز کردنم و جیب باعث می‌شه احساس ارگانایز بودن کنم. باعث می‌شه مونیکای درونم راضی و خشنود باشه. کیپلینگ؟ خدای جیبه. خدای جیب و سبکی و کژوالتی و مختصری هم خل‌خلیسم و بلاهت که در گوریل‌ش نهفته‌ست، لذا پر واضحه که سو مای تایپ و پر واضحه‌تر که هر جا می‌بینم قربون‌صدقه‌ش می‌رم و هر چند تا محصول مختلف‌شو داشته باشم باز کممه.
سید؟ یه آدم شسته‌رفته‌ست/بود که چیزای ساده و صاف و مستقیم می‌پوشه و از هر گونه بلاهت بدوره/بود.

من؟ عاشق موزه/گالری‌گردی‌ام و طبعا وقتی می‌رم سفر اگه به امان خودم ولم کنن مدام سر از موزه و گالری درمیارم.
سید؟ معتقده هیچی از آرت سر درنمیاره و طبعا آخرین جایی که حین سفر دوست داره بره موزه و گالریه.

تو پاریس، تو گیفت شاپ موزه‌ی هنر و مد، دیدم یه جعبه کبریت بزرگ برام خریده که روش نوشته «ایف». پرسیدم هوم؟ گفت اینو واسه تو خریدم. گفتم واسه من؟ چرا؟ گفت اوهوم. همین‌طوری.

بر که گشتیم هتل، داشتم جعبه‌هه رو از تو بسته‌ش درمیاوردم که دیدم پشت‌ش نوشته رودیار کیپلینگ---> سو؟---> کیپلینگ---> هم‌چنان سو؟ ---> که یعنی کیپلینگ-کیپلینگ---> و؟---> و من---> و؟؟؟---> و ابراز محبت و توجه و علاقه---> آر یو شور؟---> لابد.

خواستم بگم به این سطح تخصص از خوانش بین خطوط و دی‌کُدینگ و الخ رسیده‌م حینِ رابطه با این دوست‌مون:|


Comments: Post a Comment