Desire Knows No Bounds




Thursday, April 27, 2017

روایات نامعکوس - ۱۱

با آقای هومْ همه‌چیز روی یک طناب باریک و معلق، در جریان است. زندگی آن بالا روی طناب، در آن ارتفاع، نفس‌گیر و مهیج است. با این حال اما پای آدم روی زمین نیست. هیچ اطمینانی اما و هیچ ثباتی از این که هست، از این که خواهد بود، در کار نیست و همیشه، همه‌جا، هر اتفاقی، دقیقا هر اتفاقی می‌تواند به مثابه یک بمبِ دست‌ساز، همه‌چیز را بترکاند و از بین ببرد. با آقای هوم که هستی، انگار با هیچ‌کس نیستی.

قدیم‌ها، از بودن با آدم‌هایی این‌همه معلق، ناامن می‌شدم و برآشفته. حالا اما خونسردم. قائلم به بود بود، نبود هم نبود. دیگر یاد گرفته‌ام آدمْ تنهاست. گاهی وقت‌ها کسی در این تنهایی، کنارِ آدم هست و گاهی هم هیچ‌کس هیچ‌جا نیست و آدم تنهاتر است؛ فقط همین.


Comments: Post a Comment