Desire Knows No Bounds




Wednesday, May 3, 2017

روز به روز بیشتر به این نتیجه می‌رسم که ما تحت تأثیر امواج احساسات عمومی هستیم، و تا زمانی که این امواج وجود داشته باشند، طرح پرسش‌های معقول و جدی ممکن نیست. فقط باید ساکت بود و منتظر ماند، همه‌چیز می‌گذرد... ولی در این فاصله، همین پرسش‌های معقول و جدی و پاسخ‌های معقول و جدی و بی‌طرفانه به آن‌ها می‌تواند ما را نجات دهد.

وقتی زندگی‌ام را، که اکنون شصت‌وشش سال از آن می‌گذرد، مرور می‌کنم، آن‌چه می‌بینم توالی ویدادهای عمومی مهم، جوشش احساسات، شور و هیجان بی‌محابای جانب‌دارانه است که می‌گذرد، ولی تا وقتی هست تنها کاری که از ما برمی‌آید این است که فکر کنیم: «این شعرها، یا این اتهام‌ها، این ادعاها، این عربده‌ها، خیلی زود به نظر همه مسخره و حتا شرم‌آور می‌شوند.» در این فاصله، بیان چنین چیزی ممکن نیست.

تولد من نتیجه ی جنگ جهانی اول بود، که بر کودکی‌ام سایه انداخت. جنگی بود که احساسات ملی در طول آن، ابتدایی، شرم‌اور و چنان ابلهانه بود که اکنون جوان‌ها می‌پرسند: «آخر چطور می‌توانستند به چنین چیزی بتور داشته باشند؟ چرا می‌جنگیدند؟»
وقوع جنگ جهانی دوم بر شکل‌گیری شخصیتم تأثیر گذاشت، و دو ازدواجم نتیجه‌ی این جنگ بود، که ابلهِ عربده‌جو و یاوه‌گویی به راه انداخته بود.

...

چیزی به عنوان برحق بودنِ من، برحق بودنِ جناحِ من وجود ندارد، چون طرز تفکر امروز من قطعاً بعد از یک یا دو نسل قدری مضحک به نظر می‌رسد؛ شاید تحولِ جدید آن را کاملاً کهنه کرده باشد. و شاید، در بهترین حالت، بعد از فرو نشستن همه‌ی هیجان‌ها، به بخش کوچکی از یک روند بزرگ، یک تحولْ تبدیل شده است.

زندان‌هایی که برای زندگی انتخاب می‌کنیم --- دوریس لسینگ

Labels:



Comments: Post a Comment