Desire Knows No Bounds




Monday, May 15, 2017

آخراش، ولیعصرو که داشتیم می‌رفتیم پایین، فرنوش گفت حالا می‌خوای چی‌کار کنی. گفتم نمی‌دونم. باید وایستم ببینم وبلاگم چه تصمیمی می‌گیره. از اون روز، به زعم من، اتفاق خاصی نیفتاده و زندگی‌م روال همیشگی‌ش رو داره. وبلاگم اما سکوت کرده. سکوت معنادار. و منتظر فرصته، منتظر گذر زمان. من؟ نمی‌دونم راستش. فقط می‌دونم که حال‌م مثل قبل نیست. خاطرم مکدر شده.


Comments: Post a Comment