Desire Knows No Bounds




Monday, July 24, 2017


از متن:

تصویر: از سگ می‌ترسم. جز آن سگِ سکانس پایانی فیلم «نفرت» بلا تار. از این سگ خجالت می‌کشم. مرا شرم‌زده می‌کند نگاهِ این سگ. آن‌جا که کارر روبرویش می‌ایستد و شروع می‌کند به پارس کردن. انگار آن سگ به استیصال انسان آگاه است؛ شرمنده است گویا، از این‌که نمی‌تواند به او کمک کند. هیچ کاری از او برنمی‌آید؛ جز پارس کردن برای همدردی. من امروز، به نگاهِ یک سگ، به پارس‌کردن، نیاز داشتم. 

Labels:



Comments: Post a Comment