Desire Knows No Bounds




Wednesday, July 26, 2017

دیروز تو بیمارستان خانومه فامیلی‌مو که روی برگه‌ی آزمایش خوند، ازم پرسید اِ، شما دختر آقای مهندسین؟ گفتم بله. شروع کرد یه ربع از بابام تعریف کردن و این‌که چه مرد بزرگوار و باسوادی‌ان پدرتون و چه‌قدر درمان‌هاشون درسته. بابا دکترای بخشو درمان کرده مث‌که به کَرّات. در ادامه‌ی روز در سایر بخش‌های بیمارستان هم عینا با همین واکنش مواجه شدم و تقریبا تمام بیمارستان بابامو می‌شناختن. آخرشم می‌فهمیم بابام هرگز مهندس نبوده پزشک بوده و سهام‌دار بیمارستان درحالی‌که ما یه عمر بهش می‌گفتیم مهندس بوعلی‌سینا و مسخره‌ش می‌کردیم اشتباهی:|


Comments: Post a Comment