Desire Knows No Bounds




Saturday, July 22, 2017

یه نوشته‌ای رو برام کوت کرده بود که «سگ برای من کشف اهمیت خستگی بود. خلق پرشکایت گریان را باید روزی دو ساعت راه برد. رام می‌شود به این جست و خیز». حکایت منه. آدرنالین خون‌م پایین اومده این روزا، لذا عین مرغِ سر(پر؟)کَنده‌م. یه عمر فکر می‌کردم دنبال آرامشم، نگو منظورم از آرامش، رولر کوستر بوده و بانجی جامپینگ.
بی‌جست‌وخیز، دچار ملالتِ ناشی از بی‌دردی می‌شم و ظاهرا خوشی می‌زنه زیر دلم. سلام علیرضا.


Comments: Post a Comment