Desire Knows No Bounds




Thursday, September 21, 2017

با این‌که کلی از وسایل‌مو گذاشتم تو خونه‌ی قدیم، هنوز اما بازم وسایلی که آورده‌م با خودم این‌جا زیاده. تجربه‌ی جابه‌جایی باعث شده او سی دی‌م عود کنه. می‌خوام تا جایی که می‌شه چیزای اضافه رو بدم بره هم‌چنان. باید سعی کنم تو یه اتاق جا شم.

یه عالمه لباس و ظرف و ظروف هست که می‌دم به خیریه، سخت‌ترین قسمت ماجرا اما کتابخونه‌مه و دل‌کندن از کتابا. کتابایی که حالا سال تا سال هم نمی‌رم سراغ‌شون‌ها، اما خب عین بچه‌هامن، تا حالا دلم نیومده بدم‌شون برن. هی دو هفته‌ست می‌رم تو کتابخونه، جلوی کتابا وای میستم، هی دسته‌بندی و مرتب‌شون نمی‌کنم که تصمیم بگیرم کدوما رو بدم بره کدوما رو نگه دارم، اما نمی‌توانم! به نظرم کالکشن جامع و خوبی جمع کرده‌م تو این سال‌ها. اما خب که چی، بالاخره که باید بذارم‌شون برم، لذا دیگه تصمیم گرفته‌م از پنج‌تا یونیت کتابخونه، فقط دوتاشو نگه دارم. کتابایی که یا نخونده‌م یا هی می‌رم سراغ‌شون و لذا باید دم دستم باشن. زیاد با ساز و کار خیریه‌ها آشنایی ندارم، اما به زعم خودم این کتابا به درد خیریه نمی‌خوره. بنابراین اگه جای مناسبی رو برای عزیزانم سراغ دارین ممنون می‌شم بهم پیشنهاد بدین.
carpediem1@gmail.com

پ.ن. به یه آدم وسواسی جهت سورت و طبقه‌بندی کتاب‌های باقی‌مانده بر اساس نویسنده و موضوع و قد و قواره و الخ نیازمندیم:|



Comments:
از سوداگری‌های اون ادم(ها)ی وسواسی فقط گرش مونده :دی
Too long a sacrifice can make a stone of the heart
 
Post a Comment