Desire Knows No Bounds




Tuesday, October 10, 2017

یه جایی تو یوگا هست، یه جایی که خیلی هم دم دسته از قضا، که بدنت بهت می‌گه هانی، بیش ازین نمی‌شه. واسه بیشتر از این خشکه بدنت. کِش نمیای. بی‌خیال. بعد؟ بعد یه بار با مربی یوگام تصمیم گرفتیم قبل از یوگا علف بکشیم. علف کشیدن فقط به هوای موزیکایی بود که حین یوگا می‌ذاشتیم. یه جور تمرکز و رهایی. مربی یوگام مقاومت‌ش زیاد بود. کلاً مقاوم بود. اما اون روز قبول کرد. یا شایدم اعتماد کرد. خیلی بی‌مقدمه دو کام علف کشیدیم و شروع کردیم به یوگا. بی مقدمه‌ی خاصی. گفتم می‌زنی؟ گفت بزنیم. فک کنم جلسه‌ی یه ساعت و نیمه‌مون دو سه ساعت طول کشید. فک کنم تو اون جلسه، بدنم هیچ مانعی پیش رو نداشت. منعطف بود. فکر نمی‌کرد نمی‌شه. همه‌چی می‌شد. هر حرکت کششی‌ای تا ابد کشیدنی بود. هیچ مَفصلی هیچ تاندونی هیچ عضله‌ی خشکی در کار نبود. که یعنی؟ که یعنی ذهن‌م آماده بود که هر سختی‌ای رو بپذیره. ذهن‌م به موانع فکر نمی‌کرد. به راه حل فکر نمی‌کرد. تابعی از حرکت یوگا می‌شد و انجام‌ش می‌داد. بی‌که. همین‌قدر ناییو و بَدَوی و ساده و بی‌فکر که دارم می‌گم.

سو؟ زندگیو خیلی جدی می‌گیریم ما. خیلی می‌شینیم فکر می‌کنیم که چی درسته چی غلط. که عقل چی حکم می‌کنه سیاست چی حکم می‌کنه مصلحت چی حکم می‌کنه و الخ. که زندگی خیلی بیهوده‌تر و خیلی ساده‌تر ازین حرفاست. کافیه این حساب‌کتابا رو از جلوی چشمت برداری تا به عمق بیهودگی و سادگی‌ش پی ببری. کافیه یه خرده ذهن‌تو رها کنی تا ببینی هیچی اون‌قدرها که فکر می‌کنی جدی نیست. که هیچی ارزش نداره این‌همه بجنگی، این‌همه عصبانی بشی، این‌همه حرص بخوری. کافیه بلد باشه ذهنت که بره رو علف، که بی‌خیالِ مصلحت‌های روزمره شه و دل بسپره به اون‌چه که دل‌ش می‌خواد، به اون‌چه که غریزه‌ش می‌گه.

کافیه ذهن‌ت رو رها کنی تا موانع لاینحل زندگی‌ت نرم و منعطف شن. تا مَفصل‌های آسیب‌دیده و خشک و ورزش‌نکرده رام بشن و نرم بشن و منعطف بشن یه‌جوری که انگار از روز ازل هیچ مانعی در کار نبوده که انگار اصلاً همینیه که هست، همین لحظه، ولاغیر.

به نظرم «کارپه‌دیم»، یه چیزیه فراتر از یه عبارت. یه نرمشه. یه تمرین ذهنیه. یه جاییه که یاد می‌گیری موانع زندگی‌ت رو، واقعی یا غیرواقعی، واسه یک ساعت هم که شده بذاری کنار و بذاری مفاصل‌ت، بذاری عضله‌هات کش بیان، بذاری واسه یه ساعت هم که شده به حال خودشون باشن، بی‌‌که.

چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به حرکات کششی یوگا، شما بخوانید به حرکات فرسایشی زندگی، عشق بورزم.




Comments: Post a Comment