Desire Knows No Bounds




Monday, November 6, 2017

«و دیگر هیچ‌وقت ندیدمش»، این عبارت به دفعات در کار نویسنده‌ی شیلیایی، روبرتو بولانیو، تکرار می‌شود که چهار سال پیش (سال ۲۰۰۵) در بارسلونا به سن پنجاه سالگی درگذشت. در ده رمان و سه مجموعه داستان بولانیو -که همه در ده سال طوفانی آخر عمرش کامل شدند، پیش از آن‌که او به نارسایی کبدی‌ای تسلیم شود که خود می‌دانست عامل پایان زودهنگام زندگی‌اش خواهد بود- شخصیت‌ها چنان از خلال زندگی نویسنده‌شان عبور می‌کردند که گویی دست به هجرتی اجباری زده‌اند. دوستی‌های سفت و سخت و استوار آن‌ها و بعد ترک شغل، رها کردن آپارتمان بدون گذاشتن یادداشت، جا ماندن از پرواز، بازگشت به خانه، اختیار کردن هویت‌های جدید، رها کردن روابطی بسیار عاشقانه، قطع ارتباط با تمام کسانی که می‌شناختند، سر به بیابان گذاشتن و ناپدید شدن. در جهان بولانیو، روابط، پرهیجان و گذراست، خاطرات تحت سیطره‌ی هیجانات‌اند و روایت‌های او اغلب از زبان مردمی‌ست که کسانی ترک‌شان کرده‌اند.

شرم نوشتن --- روبرتو بولانیو

Labels:



Comments: Post a Comment