Desire Knows No Bounds




Tuesday, February 20, 2018

مرد بغل دستم دراز کشیده روی تخت، طاق‌باز، با آرامش همیشگی‌ش، و خوابیده. یا خودش رو به خواب زده. نمی‌دونم. بین‌مون یه سینی چای و چند قطعه شکلات، فاصله ست. بین‌مون یه سینی چای و چند قطعه شکلات فاصله افتاده و شکافی کم‌عرض، به عرض پنج‌سانت، اما عمیق، نسبتا عمیق، ایجاد شده. باید سینی چای رو بردارم شکلات‌ها رو بردارم در لپ‌تاپ رو ببندم آباژور کنار تخت رو خاموش کنم بخزم تو بغل مرد. عرض دره‌ی بین‌مون رو کم کنم فاصله‌هه روکم کنم برم بشینم کنار مرد، تو غارش. عصر خوبی نداشتم و مرد که اومد، کم‌توجه و بی‌حوصله و نامهربون بودم. سرم تو لاک خودم بود. تو رابطه که می‌ری، زیاد فرصت نداری سرت تو لاک خودت بره. اگرم بره، برای طرف مقابل سوء تفاهم ایجاد می‌کنه به نظرم. برای طرف مقابل سوء تفاهم ایجاد کرده‌م به نظرم:|


Comments: Post a Comment