Desire Knows No Bounds




Tuesday, May 29, 2018

دو روزه رفتیم پاریس و برگشتیم. جوری که هیچ‌کس نفهمد. جوری که هیچ‌کس نفهمید. جوری که انگار سردرد داشته باشم یا کمردرد، و دو روز تمام تحت تاثیر مسکن‌ها خوابیده باشم. یکی یک ترولی کوچک داخل کابین، با یک دست لباس و یک کتاب و یک ژاکت و یک جفت صندل و همین. دنبالم که آمد، پایین دم در که منتظر ایستاده بود، فایل‌ها را بستم، کاغذهای روی میزم را مرتب کردم، کامپیوتر را خاموش کردم، یک پیراهن راحت کشیدم تنم و یک دست لباس و یک ژاکت و یک جفت صندل و یک کتاب گذاشتم توی ترولی کوچک، همانی که یک روز عجیب از یک جای عجیبی وسط پراگ خریده بودم برای سفرم یا یک هواپیمای کوچک به آتن، که سر آخر هم هفتاد یورو بابت پنج‌سانت بلندتر بودنش پرداخت کرده بودم و ماجرای عجیب آتن و ماجرای عجیب سگی در شب و کلی ماجرای دیگر. چراغ‌ها را خاموش کردم و پنجره را بستم و پاسپورتم را گرفتم دستم رفتم پایین. ساعت پرواز را نمی‌دانستم و ایرلاین را هم و هتل را حتا. گفته بود فلان ساعت بیا پایین، چراغ‌ها را خاموش کرده بودم و پنجره را بسته بودم و با یک ترولی کوچک داخل کابین رفته بودم پایین. نشسته بود پشت فرمان، چشم‌هایش همان چشم‌های سبز تیله‌ای بودند و لب‌ها همان و دست‌ها همان. صبح زود رسیده بودیم پاریس. پنجره‌ی هتل رو به پارک بزرگ باز می‌شد. هوا کمی سرد بود. پیراهن کوتاه راحتی کشیده بودم تنم، پتوی کوچک سفری را پیچیده بودم دورم، دست‌هایش را پیچیده بودم دور پتو، و قهوه‌به‌دست نشسته بودم نشسته بودیم روی سکوی لب پنجره، رو به درخت‌های سبز پارک و  رو به هوای کمی سرد بیرون و صدای آژیرها صدای آژیرهای بی‌وقفه‌ی خیابان‌های پاریس. از باقی سفر، شراب و پنیر را یادم می‌آید و کمی گوشت و کمی انگور را و نشستن تا پاسی از روز توی کافه‌ها و تا پاسی از شب توی بارها را وُ تا صبح، تا خود صبح کنار آن یک جفت چشم سبز تیله‌ای، با همان لب‌ها و همان دست‌ها، یک‌جوری که انگار دو روز تب داشته باشم دو روز را تحت تاثیر تب و مسکن‌ها توی خواب و بیداری و هذیان گذرانده باشم. برگشتیم تهران. تهران که رسیدیم ظهر شده بود و ما جوری که انگار تازه از خواب بیدار شده‌ایم، قهوه‌به‌دست لپ‌تاپ‌های‌مان را روشن کردیم. کمی بعدتر، او کیفش را برداشت رفت. من کیفم را خالی کردم گذاشتم توی کمد. کاغذها را چیدم روی میز. همیشه کلی کار هست که باید انجام شود. که باید انجام‌شان داد. جوری که هیچ‌کس نفهمد. جوری که هیچ‌کس نفهمید.


Comments: Post a Comment