Desire Knows No Bounds




Monday, August 20, 2018

نمی‌دونم از کی بی‌خوابی برام تبدیل شده بود به یه کابوس. قاعدتاً بخشی‌ش به دوران زاناکس برمی‌گرده، و بخش دیگه‌ای‌ش به زمانی که حجم کارم زیاد بود و وابستگی کارم بهم، زیادتر؛ بی‌خوابی راندمانم رو می‌آورد پایین و پیش نرفتن کار عصبی‌م می‌کرد. الانا اما، تو این چند ماهی که دیگه زاناکس رو قطع کردم و شبا راحت می‌خوابم و با پولانسکی‌ام، بی‌خوابی شبانه اون‌قدرا برام ترسناک نیست. می‌دونم حالا اگه امشب خوابم نبرد، فردا می‌خوابم. می‌دونم خوابم به خاطر وابستگی به قرصا نیست و نگران نیستم که نکنه باید دوز مصرف قرص‌مو زیاد کنم. خیلی وقتا هم غلت می‌زنم تو بغل پولانسکی، منو می‌کشه تو بغلش که یعنی بیداره. پس یا با هم حرف می‌زنیم یا ادامه‌ی فلان اپیزودی که من وسطش خوابم برده رو می‌بینیم یا اصن پا می‌شیم می‌ریم اون‌ور تو سالن، موزیک گوش می‌دیم درینکی چیزی می‌ریزیم واسه خودمون و فیلم می‌بینیم گاهی. دیگه نخوابیدنای شبا ترسناک نیست برام. چون فرداش می‌تونم هروقت خواستم و خوابم میومد جبران کنم، چون شبا تنها نیستم و می تونم بدخوابی‌م رو با حضور پولانسکی تبدیل به تفریح کنم. و مهم‌تر از همه، نگران قرص و دارو و محرک خارجی برای خواب نیستم.

حالا شما بی‌خوابی رو تعمیم بده به باقی معضلات زندگی. قبلنا، تا همین چند وقت پیشا قادر بودم از هر کاهی، کوه بسازم و هر موقعیت ساده‌ای رو تبدیل کنم به یه بحران جدی. از بی‌پولی و ناکارآمدی نیروی انسانی و اشتباه در کار بگیر تا مادر بد بودن و مشکلاتی که واسه‌ی بچه‌ها پیش میومد و الخ. الانا  اما، به کمک تراپیستم و به یمن وجود پولانسکی، سر هر موقعیت سخت جدیدی بحران‌زده رفتار نمی‌کنم. خونسرد و معقول شدم و قبل از هر چیزی، بضاعتم رو در نظر می‌گیرم. آیا می‌تونم/می‌تونستم رفتار/عمل مناسب‌تری داشته باشم؟ اگر نه، پس در حد توانم تلاشمو کرده‌م و بیش ازین کاری از دستم برنمیاد. عیت آدمی‌ام که پاش شکسته اما ناراحته چرا مسابقه‌ی دو رو باخته. باید یاد بگیرم بضاعتم در حد همین پای شکسته‌مه، و هر وقت بهتر شدم، اون‌وقت می‌تونم انتظار بیشتری از خودم داشته باشم.

لذا دیگه یاد گرفته‌م از بی‌خوابی، از ناکارآمدی، و از نتونستن‌ها نشدن‌های مقطعی نترسم. خودمو با ترس‌هام زیر پتو قایم نکنم. غلت بزنم تو بغل پولانسکی، بذارم آدما کمک‌م کنن و از تهدیدها، فرصت بسازم، ولو در حد یه مارتینی خنک با زیتون و آنا کارنینای ۱۹۴۸ با شرکت ویوین لی.


Comments: Post a Comment