Desire Knows No Bounds




Tuesday, September 18, 2018

یادم نمیاد زندگی بی‌درد چه جوریه. دو سه هفته‌ست درد مزمن دارم و یه پا فریدا شده‌م برای خوودم. از فرط درد، پرداختن بهش رو رها کرده‌م. فقط کار می‌کنم و قرص می‌خورم و قرص می‌خورم و کار می‌کنم. پس هستم.

دارم سعی می‌کنم چند تا پرانتز بازِ گنده‌ی زندگی‌مو تا آخر شهریور ببندم. شصت درصدش تا الان انجام شده و فارغ از نتیجه، از این که دارم خارش‌های مغزی‌م رو به حداقل می‌رسونم راضی‌ام. ولی خوردن این‌همه قورباغه طی این بازه‌ی زمانی کوتاه کار بسیار طاقت‌فرساییه. من؟ ملکه‌ی پرانتزهای بازم:|

اگه این دو سه هفته هم بگذره و دردهام برن پی کارشون، سبک‌ترین حال این چند سال اخیرمم.




Comments: Post a Comment