« آهو نمی‌شوی به اين جست و خيز، گوسِپند! »

Desire Knows No Bounds




Wednesday, May 7

هوا را از من بگير، خلوت‌م را نه

خوبی اين مجازستان اصلن در همين تنهايی پر هياهويی‌ست که برامان می‌سازد. زند‌گی هرروزه‌ای که با يک کليک آغاز می‌شود و با يک کليک تمام. زند‌گی‌های مشترک و نامشترکی که به يک سيم بند است. معاشرت‌های بی‌وقت با آدم‌های بی‌وقت. هر کدام نشسته‌ايم در تنهايی‌مان، سرمان به کارمان گرم است، چای‌مان را می‌خوريم، گپ‌مان را هم می‌زنيم، لابد زند‌گی‌مان را هم می‌کنيم. جالبی‌ش اما همين زند‌گی‌های مشترک مجازی‌ست که يک‌وقت‌هايی می‌چربد به زندگی‌های مشترک غير مجازی‌مان. که آدم آن طرف سيم را بيشتر می‌شناسيم تا آدم اتاق کناری را. يا لابد آن‌قدر که در طول روز با آدمک‌های سيمی‌مان معاشرت می‌کنيم، با آدم‌های گوشت و پوست‌دارمان نه. خوب پس رابطه‌ی موازی و زندگی موازی چه چيز ديگرتری‌ست؟! همين‌هاست ديگر!
خوبی‌ش اما اين‌ست که زندگی‌های مجازی، زندگی‌های تقديری نيستند. اختيار آدم دست خودش است که باشد يا نباشد. می‌شود با يک دکمه‌ی ديليت خودکشی کرد و تبديل شد به يک روح که فقط نگاه می‌کند بی‌که رد پايش جايی باقی بماند. می‌شود حتا با يک دکمه‌ی ديليت خودکشی‌تر کرد و بی‌خيال مجازستان شد انگار که هيچ‌وقت وجود نداشته از اساس. آدم‌ها را با يک دکمه می‌شود حذف‌شان کرد، می‌شود وارد زندگی‌شان کرد، می‌شود وارد زندگی‌شان شد، می‌شود حتا هی آدم جديدتر اختراع کرد!
همين‌هاست که آدم را می‌نشاند پای اين جعبه‌ی جادو. وارد اجتماعی می‌شوی پر از ماجرا و آدم و حرف و حديث و چه و چه، بی‌آن‌که تنهايی‌ات را به خطر انداخته باشی. بی‌که خلوتت را به حراج گذاشته باشی. آدم را دچار حس خود-خدا-بينی می‌کند يک‌جورهايی.


Comments:
واااااااای که من چقدر لذت میبرم از خوندنت و از ورودت به زندگی مجازیم.. دوست آن طرف سیم مهربان من
پایدار باشی
 
اقلن خدا بودن بهتراز گوسیپند بودنه. قبول نداری؟
 
یک خروار تنهایی به فروش می رسد.
 
نه ميرزا جان.. اين تنهايی از آن چيزهاست که نبايد رفت سراغ خارجکی‌‍ش.. بنجل است و به لعنت خدا هم نمی‌ارزد.. يک چيز اگر وطنی‌اش خوب تر باشد، لابد همين تنهايی‌ست که داريم تعريفش را می‌کنيم.
 
من همینا رو می خوام بگم هی
 
عجب اصطلاح بامسمایی " تنهایی پرهیاهو" . بعضی وقتا به خودم میام می بینم گاهی اینقدر که دلم واسه مجازی ها تنگ میشه واسه ادمای دنیای واقعی تنگ نمیشه ! بعد ته تهش رو که فکر می کنم می ترسم !! علاقه به یک صفحه مجازی به یک ادم مجازی به یک وبلاگ و به یک بلاگری که حتی نمی دونی چشماش چه رنگیه ؟!!!
 
صددرصد. یعنی آنجا این قضیه مطلوب بود، حالا چرا این ور این همه ملعون و دراماتیک است الله اعلم.
 
مثل یه دوست که هر وقت حوصله اش رو داری میاد و حال که نداری میره.
وقتی می خوای حرف میزنه و وقتی میخوای گوش میده و میشه هروقت خواستی جلو دهنش رو گرفت در حالی که اصلان ناراحت نمیشه.
 
می گم آیدا، اون پیرهن نارنجی ه اصلن نمی اومد بهت. حداقل کنار هرمس ِخوش تیپ نمی نشستی بابا. مراعات کنین خب. معمارین ناسلامتی :ی

پ.ن: آیکن سوتِ لازم لطفن برسد به دست نوید گولیه.
 
اهم... این گودرنوت‌های تی‌آی جماعت یه‌ذره داره تو کوچه بن‌بست حرکت می‌کنه فکر کنم. همچنین فکر کنم راه بن‌بازش توییتره. یعنی فکر کنم شماها دارین توی گودرنوت توییت می‌کنین که خب این یه ذره هم واسه خودتون کار رو سخت می‌کنه هم واسه من ِ فقط خواننده چون گودرنوت امکانات توییت‌کردن رو قد خود توییتر نداره و توییتر یه چیزایی داره که گودر نداره. مثلا مثل این می‌مونه که به جای این‌که رو وایت‌بورد اخبار شرکت رو بنویسین تو دفترچه‌هاتون بنویسین بعد دفترچه‌هاتون رو هی وسط راهرو بزارین که همه بتونن ببینن. خب تو وایت‌بورد بنویسین دیگه.
خلاصه که پاشین بیاین توییتر.
 
Post a Comment