Desire Knows No Bounds




Sunday, January 17

ديشب در عرض نيم ساعت از يه شب معمولی و بديهی تبديل شد به يه شب غيرمنتظره و دل‌چسب و دوست‌داشتنی
نيومده‌م بگم چه‌قد حال چشام خوب بود و چه خوش گذشت و چه خخخخخخخخ بودم همه‌ش
اومده‌م بگم چه خوش‌بختم از داشتن‌تون
جدی


Comments:
لایک...تولدش مبارک حتی!
 
تولدت پشت تولد به همین خوشی.
 
:)
 
تولدت مبارک.
 
یعنی اینجا هم فقط تولدت مبارک ؟
نه . کافی نیست . چیز دیگری باید . حرفی ، کلامی ، عبارتی ، چیزی که تکراری نباشد . کلیشه ای نباشد ، تولدت مبارک خشک و خالی نباشد .
کلام جان دار ، معنا دار ، قشنگی باشد. با حال باشد . به با حالی نوشته هایت . یه چیزی که نمیدونم چی هست باشه ...
و چون که نمیدانم و ندانستم که چه بهتر است باشد که در خور تو باشد پس : تولدت مبارک !
 
خب مام شنیدیم تولدشه اومدیم تبریک بگیم. خدا رو چه دیدی شاید یه وقتم آهو شد!
 
تولدت کلی مبارک کلیه کلییییی :*
 
خوبي اين دنياي مجازي اينه كه مي توني به كسي كه اصلن نمي شناسيش و فقط نوشته هاشو خوندي و حال كردي و كيف كردي و فكر كردي و...خيلي راحت بگي :تولدت مبارك
 
مبارک :)
 
کی به کیه منم تبریک می گم اما چون میخام متفاوت باشه happy birthday to u
 
تولدت مبارک دوست جونِ مجازی حقیقی تر از حقیقی
 
تولدت مبارک
حیف که اونجا نیستم وگرنه یه جا سیگاری و یه چوب‌الف بهت کادوی تولد میدادم
و شاید هم یه خودنویس با یه پر گنده روش
 
تولدت مبارک عزیزم
 
گویی دوستانتان زادروزتان را به شادباش نشسته اند...مدتها یعنی بیش از دو یا سه سال است می خوانمتان و هیچ گاه نظری نمی نوشتم...معتقدم برای کسی که بلد است کلمات و وا ژگان را به استادی تمام به باله بکشاند رفصاندن کلمات بسیار کار سختی است...گاهی حس می کنم واژه و کلمه برای تو تایپ نمی شوند بلکه به زیبایی پاتیناژ می روند روی صفحه مانیتورت... می دانی مدتها خواننده خاموشت بوده ام بعدتر دیدم باید حداقل تشکری بکنم از تو و چیره دستیت در بازی با حروف... معتقدم وقتی کسی کلامی زیبا با من تقسیم می کند تار دلم را می لرزاند ،تکانم می دهد و می بردم در باغ ژرف اندیشه اش پس وامدارش هستم به اندازه همان لرزش دلخوشانه تار نهان..زیبایی برگ گل شکفته از دهان ش... این شد که گاه برایت کامنتی نهادم در خور درک اندکم نه زیبنده بزرگی تو .....دل تنگم بسیار آیدای خوب ..نامت مرا یاد آیدای شاملو می اندازد و آن عشق بی نظیر احمد به آیدایش...این روز ها متاسفانه به تلخی تمام سیاهپوش مردی هستم که نه شاملو که هرچه فرهیخته ادب و هنر در دنیا بود را به من شناسانده...اصولا برای دلم می نویسم و کم پیش می آید قضاوت نویسند گان دیگر را بچشم..ساکت و در خلوت برای دلتنگی هایم همیشه نوشته ام و برای دغدغه هایم البته...امروز بعد از مدتها آمدم دیدم آهو نمی شوی به آهومه تبدیل شده ..خوب است و دلنشین حتما برای تو..زاد روزت را با تاخیر شادباش می گویم عزیزکم دلتنگ هستم و چشمانم اشکبار است ..خدا همه دوست داشتنی هایت را برایت نگاه دارد تا همیشه ای که تو می خواهی.
 
می‌دان که دیر شده حالا. با این همه اما تولدت مبارک. مرسی که به دنیا اومدی
 
Post a Comment